رهبری در هنر اهداف و معیارهای بی‌شماری را دنبال می‌نماید و امروزه تخصص در یک یا چند شاخه هنری کافی نیست.

شیوه‌هایی از رهبری، توسط هنرمندان تعریف می‌شود. از جایی ناشناخته و اعماق درون هنرمند.

هنرمند احساس و عواطفش را بدین‌وسیله به جهان بیرون خود تراوش می‌کند و روندی برای برقراری ارتباط با مخاطب، مشاهده و تفسیر جهان پیرامونش را بروز می‌دهد.

هنر فرآیندی تک‌بعدی نیست، بلکه دارای جنبه‌های مختلف و گوناگونی است که در عین سادگی می‌تواند بسیار پیچیده و اسرارآمیز باشد.

هنرمندان بزرگ به‌واسطه قابلیت بالایی که در اجرای یک‌رشته خاص هنری داشته‌اند توانسته‌اند خود و آثارشان را به درجه‌ای از محبوبیت در جامعه برسانند و مشهور شوند. پس هنگامی‌که به رهبری در هنر می‌اندیشیم منظورمان چنین افراد مشهوری است، طراحانی مانند پینابوش، مارتا گراهام یا آلوین ایلی

مدیران تئاتر مانند رابرت لوپ، پیتر بروک یا آریان منوپکین

کارگردانانی نظیر نویل مارینر، لئوناردو برنشتاین و هربرت فون کاراجان

و نقاشانی مانند ایی ویولی، فریده کوهلو و پابلو پیکاسو است.

مشخصات این افراد اغلب فراتر از هنرشان است، به‌طوری که آن‌ها به شهرت عمومی و همگانی رسیده‌اند.

آن‌ها رشته هنری خود را به زیباترین نحو ممکن تحت تأثیر قرار داده‌اند بدین ترتیب که اکنون خود سبک و شیوه جدیدی از رشته هنری را به وجود آورده‌اند، مانند مارتاگراهام در رقص و همچنین برتلت برشت در تئاتر که به‌طور کل در یک سبک کاملاً متفاوت پیشگام شده‌اند.

پس با این تفاسیر عبارت رهبر کاریزماتیک به چنین افرادی اطلاق می‌شود.

هنر پدیده‌ای است که از دیرباز نقش به سزایی در زندگی انسان داشته و تأثیر این موضوع چنان بوده است که بسیاری از هنرمندان و صاحب‌نظران در مکاتب مختلف از آن به‌عنوان وسیله‌ای کارآمد و مؤثر جهت ترویج، تبلیغ اندیشه‌ها و رفتار موردنظر از آن استفاده می‌کنند.

هنرمند می‌توانند به‌وسیله آثار مسخ‌کننده‌اش در قالب تصویر حقیقت‌هایی را به‌سادگی به نمایش بگذارد. درنتیجه با خلق آثاری زیبا و دل‌نشین قادر است چشم‌انداز مردم را در چگونگی زیستن و شرایط اجتماعی را تغییر دهد.

البته عکس این قضیه هم صدق می‌کند، چراکه مهم‌ترین اثر هنر، تأثیر گذاشتن است و اگر هنری، ماندگاری و تأثیرگذاری نداشته باشد، ارزش نداشته و درصورتی‌که نتواند جامعه را به‌سوی رشد و آگاهی سوق دهد، هنری موفق نبوده است.

گاهی ممکن است بر جنبه‌های مختلف جامعه تأثیر منفی بگذارد و در این حالت هنرمند می‌تواند نمادی از خودشیفتگی و نارسیسیم را برای مخاطب تداعی کند که در این حالت برای دیگران خساراتی غیرقابل‌جبران و هزینه‌های گزافی را به بار آورد.

رهبران هنری اغلب افرادی هستند که به‌واسطه موقعیتی که در جامعه کسب نموده‌اند، سعی می‌کنند دیگران را با مقام و اقتدارشان تحت نفوذ قرار دهند.

اغلب هنرمندان فوق به رهبری سبک مستبدانه و استبدادی علاقه‌مند هستند. رفتار نامناسب توسط این هنرمندان اغلب به‌عنوان طبع و خلق‌وخوی هنرمندانه توجیه می‌شود و از یک هنرمند انتظار نمی‌رود که به مشابه فردی بی‌تجربه رفتار کند، زیرا او یک رهبر است و توجیه این امر در هنر از سوی یک رهبر غیرقابل‌پذیرش است.

در اینجا سعی داریم بیان رهبری در رشته‌های هنری را به‌عنوان فرآیندی متمایز تعریف کنیم که نیازمند دانش و خرد خاصی است.

بااین‌حال هنرمندانی که قصد دارند به‌عنوان رهبر در سازمان‌ها فعالیت داشته باشند، لزوماً به توسعه مهارت‌های رهبری و مدیریتی اهمیت نمی‌دهند و این باور اشتباه را در سر می‌پرورانند که مهارت‌های رهبری ذاتی است و فکر می‌کنند تخصص فوق‌العاده در رشته خود تنها موردی است که برای ایفای این نقش ضروری است.