تیم‌های موفق همیشه با مربیانی که نقش خود را به‌عنوان یک رهبر به‌خوبی اجرا می‌کنند، موفق می‌شوند و پیروزی زمانی حاصل می‌شود که مربی بتواند در ایفای نقش رهبری خود، مؤثر عمل کند. نقش مربی به‌عنوان رهبر تیم در ورزش‌های تیمی و در طول مسابقات برای تماشاگران و بازیکنان قابل‌درک و مشاهده است. مثلاً الکس فرگوسن گاهی با یک نگاه یا با یک اشاره دست انقلابی در بازیکن خود ایجاد می‌کند و او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

نقش رهبری در مربی دقیقاً فرایندی است که بازیکنان و تیم را روی هدفی واحد متمرکز می‌نماید. به‌این‌ترتیب، نقش رهبری در مربی تیم، شبیه قفل و کلید است و زمانی مکانیزم درست عمل نماید، درب باز می‌شود؛ و زمانی رهبری مؤثر عمل می‌کند که بازیکنان بفهمند که باید چه نقشی را در تیم عمل کنند و درنهایت با چه اقداماتی تیم موفق می‌شود.

اگر می‌خواهید مربی‌ای باشید که رهبری را بسیار خوب انجام می‌دهد، سعی کنید مهارت‌هایی همچون هدف سازی، ایجاد نگرش نسبت به آینده، همدلی، درک متقابل، ایجاد اشتیاق در بازیکنان و کاریزمای فردی خود و همچنین تجربه کاریتان را بالا ببرید.

سه مدل رهبری از سطح آماتور تا حرفه‌ای در ورزش وجود دارد. بسیاری از مربیان ورزش‌های تیمی یا ورزش‌های انفرادی به یکی از این مدل‌ها عمل کرده و در رفتار خود آن را نشان می‌دهند.

اکثر مربیان موفق الگویی از یک روش رهبری دارند و به‌طورمعمول از یک شیوه و مدل رفتاری پیروی می‌کنند. اگر مربی تیم بخواهد از چند مدل رفتاری پیروی نماید، نمی‌تواند تیمش را خوب رهبری کند و بازیکنان دچار آشفتگی خواهند شد.

۱مدل رهبری استبدادی (دیکتاتور گونه): در این مدل تمام تصمیمات توسط مربی اتخاذ می‌شود و تصمیماتش مانند یک جادو عمل می‌کند و بازیکن را تسخیر می‌کند. بر اساس رفتار مربی بازیکن چنان برانگیخته می‌شود که باورش گاهی سخت است. در این مدل رهبری نظرات بازیکنان تیم مطرح نیست و مربی چنان در نقش خود دقیق عمل می‌کند که بازیکنان، خود را به مربی می‌سپارند. زمانی که این اتفاق می‌افتد تمرکز تیمی بالا می‌رود و موفقیت تیم حتمی می‌شود. این مدل زمانی مؤثر است که مربی در مواقع حساس سریع تصمیم بگیرد. مثلاً در بخش اول تمرین و گرم کردن، زمانی که گروه‌های متفاوت در تیم وجود دارد و نیاز به نظم و انضباط در تمامی بازیکنان وجود دارد، مربی از شخصیت دیکتاتور گونه خود استفاده می‌کند تا تیم را منسجم کند.

۲مدل رهبری مشارکتی: در این مدل مربی تمایل دارد تصمیمات را با اعضای تیم اش بگیرد و آماده است تا با شنیدن نظرات تمامی بازیکنان مسئولیت نهایی را خود به عهده گرفته و تیم را یکدست نماید. این نوع رهبری به مشاوره اعتقاد دارد و به ایجاد روابط بین اعضای تیم علاقه‌مند است. در این مدل رهبری با دادن «حق مشارکت» به هر فرد و تصمیم‌گیری به شکل تیمی، یکرنگی در تیم افزایش می‌یابد و هدف مشترک و واحدی خلق می‌شود. این مدل در تیمی که بازیکنان آن یکدست هستند، مؤثر خواهد بود و یا زمانی که فشار تیمی کم باشد می‌تواند موفق عمل کند. بهترین شیوه اجرای رهبری مشارکتی، زمانی است که تیم از اعضای مشخص و محدود تشکیل‌شده باشد و مربی به‌راحتی بتواند کل تیم را یکدست کند.

 

3- سبک رهبري آزادی‌خواه: در این مدل مربی کنار گذاشته می‌شود و تیم اجازه دارد به‌صورت مستقل تصميم بگيرد. این مدل می‌تواند به‌طور خودکار عمل کند و این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که‌ مربی در نقش یک رهبر ناکارآمد برخورد می‌نماید و این‌زمانی است که تیم از مسیر اصلی خود خارج‌شده باشد و امیدی به درایت مربی نیست. لوین (1985) دریافت که زمانی که در معرض این مدل رهبری قرارگرفته است، اعضای گروه تمایل به دعوا داشته‌اند و نمی‌توان دیگر از اشتباهات آنان جلوگیری کرد.

نتیجه

در مقایسه بین مدل‌های رهبری در ورزش، سبک رهبری استبدادی در هر شرایطی چه خوب و چه بد، مؤثر عمل می‌کند و این در حالی است که یک رهبر دموکراتیک فقط در شرایط خوب تیمی می‌تواند مؤثر عمل کند.

رهبری نقش مهمی در مربیگری بازی ایفا می‌کند. مربیان موفق، از سر الکس فرگوسن تا وارن گاتلند، از یک سبک رهبری استفاده می‌کنند و کمتر از یک سبک به سبک سوییچ می‌نمایند، چراکه تغییر مدل با ذات رهبری تناقض دارد و رهبران جادوگر، بیشتر و در اکثر اوقات از یک راهبرد و یک استراتژی رفتاری استفاده می‌کنند و درنهایت این انتخاب‌های آنان است که تیم‌ها را موفق می‌کند.